چه زیباست در این رستاخیز طبیعت، نقش بندهای قشنگ نقاش آفرینش را با تأملی ژرف بنگریم و در زایش بیامان زمین و دگرگونی مقتدرانه زمان، دگرگونی درونی خویش را از خالق نوروز آرزو کنیم
بهار، قطعنامهای است که علیه سردی و خشونت، انجماد و خواب، سکون و سکوت و رخوت و یخزدگی صادر میشود. پلک بسته سبزهها باز میشود. خاک خمیازه میکشد و گل به تبسم و خنده میایستد. بهار که میآید صولت زمستان میشکند و ناز و تنعم خزان پیش پای باد فرو میریزد. آبها در سفر طولانی خویش، شکفتن را در گوش درختان زمزمه میکنند. در قیامت شگفت خاک، رازهای پنهان زمین آشکار میشود و گلها و شکوفههای لرزان به پای میایستند تا من و تو، پلی به فردای ناگزیر ببندیم تا غبار برانگیخته دیروز و امروز، فردا را از ما نگیرد
اینک 365 روز، فرصت شکوهمند را پشت سر نهادهایم، و روزهایی که هرکدام میتوانند یک قرن شکفتن و بالیدن همراه داشتهباشند، پیش روی ماست. چه کسی میگوید همه روزها و لحظهها برابرند؟ گاه یک لحظه ما، ارج و عظمت یک قرن را مییابد و گاه یک قرن زیستن، به یک لحظه نمیارزد. مگر نیستند آنان که شبی را آنسان میگذرانند که از هزار ماه برتر و والاتر است. اینک سالی نو، با روزهایی سبز، با لحظههایی که میتوانند پیک بهارانی بزرگ، فرداهایی شورانگیز و آیندههایی آینه رنگ باشند، پیش روی ماست. پس فرصتها را غنیمت شماریم.
همواره گفتهاند سالی که نکوست از بهارش پیداست. اگر اوّلین روز سال، با خودمان آشتی کنیم و با خدا طرح دوستی استوارتر بریزیم و با دیگران نیکوتر شویم، سال نیکویی را آغاز کردهایم، و اگر جز این چهار فصل، زندگی را زمستانی و خزانزده پسندیدهایم، بیاییم بهار را در خویش جشن بگیریم و آن گاه لبخند بزنیم که ستاره لبخند بر آسمان چهره دیگران بدرخشد.
نوروز، حکایت نو شدن و نوخاستن است، حکایت بهار، حکایتِ سر زدن حیات پس از مرگ زمستانی و حکایتِ سبز سرسبز شدن و سبز ماندن؛ نوروز، سرفصل کتاب سبز آفرینش است که در هر سال با تجدید مطلع خود، شور حیات را در گوش جان هستی با ترنمی دلنشین مینوازد؛ نوروز آغاز است، آغاز بهار و آغاز حیات. آغازی که درختان با زبانی سبز و بانگی بلند آن را اعلام میکنند؛ نوروز، برهان رستاخیز است و مجالی برای بازگشت و رجعت به اصل شکفتن و سبز برخاستن؛ نوروز، تقاضای سبز شدن است که: «یا محول الحول و الاحوال، حوّل حالنا الی احسن الحال.»
ادامه مطلب
