تصاویر ماهواره ای انجدان


معرفی جاذبه های فرهنگی مذهبی و گردشکری روستای تاریخی انجدان از توابع شهرستان اراک
در کتاب های روش تحقیق درعلوم اجتماعی که به زبان فارسی ترجمه یا تالیف گردیده اند از روش تحقیق مردم شناسی یا سخن نرفته یا اینکه با تسامح از آن گذشته اند. این بی توجهی و یک سونگری سبب گردیده پژوهشگران علوم اجتماعی در مطالعات خود حتی در جوامع نسبتاً سنتی، از روش مردم شناسی به عنوان یکی از روش های عمده مطالعات وتحقیقات اجتماعی استفاده ننموده و از شیوه ی کار آن بی توجه بگذرند.
چون تحقیقات جامع و کامل در یک اجتماع بزرگ عملاً غیرممکن است محققان ترجیح می دهند که یک اجتماع کوچک مثلاً اجتماع یک ده و یا یک واحد اجتماعی را مورد بررسی قرار دهند.ـ محقق با مراجعات مکرر و متعدد به روستا و شرکت در مجالس و محافل و جشن ها و عزاداری های آنها مشاهدات خود را ثبت نموده و به صورت مونوگرافی ارائه می دهد مواردی چون گویش های محلی، آداب و رسوم، مراسم عزاداری و ... در این پژوهش مورد توجه و تامل قرار گرفته اند. این روستا به طور خودکفا از طریق کشاورزی و داد و ستد استقلال خود را حفظ نموده است.

مدیر کل میراث فرهنگی ، صنایع دستی و گردشگری استان مرکزی گفت : روستای انجدان از روستاهای کوهپایه ای و بسیار زیبای استان مرکزی است و در فاصله 200 متری روستا ی انجدان کمپینگ گردشگری در حال احداث می باشد. محمد حسین فراهانی اعلام کرد : طراحی و ساخت این کمپینگ از تاریخ 9/3/90 آغاز شده است.در این کمپینگ فضای سبز ، سکوهای نشیمن ، مسیرهای دسترسی پیاده روی ، آلاچیق و . . . طراحی شده که هم اکنون در زمینی به مساحت 2 هکتار در سال جاری طراحی و به مرحله اجرا رسیده است. وی خاطر نشان کرد : هدف از اجرای این طرح ساماندهی و هدایت سیل گردشگران ورودی به روستای هدف نمونه گردشگری انجدان می باشد و روستای انجدان به جهت آب و هوای مناسب و فضای سبز کم نظیر و صخره نوردی همیشه مورد استقبال گردشگران ، ورزشکاران و اهالی منطقه بوده است.http://markazitourism.ir
جسم من بر من شده تنگ
روح من خواهان پرواز
ای تو عاشق ای تو همراز
بهر پروازم بزن ساز
من نگاهم سوی بالا
عالم عشاق والاست
از کجا باید کنم من
ساز و آواز خود آغاز
از کدامین راه باید
مقصدم را باز جویم
کاش ره را من شناسم
از ره ایجاز و اعجاز
گر دو بال عشق و ایمان
روح من را یار باشند
می سپارم راه خود را
پیش عالم می کنم ناز
گر چه من از جنس خاکم
روح من روح خدایی
در ره دوری ز فردوس
من بجویم محرم راز
روز جمعه ـ هفتم
امروز حكیمالممالك عرض كرد كه از چوگان باید به انجدان برویم. یك راهی از چنار به انجدان میرود كه خیلی نزدیك است كه اگر میرفتیم به چنار نهار میخوردیم و قدری استراحت كرده، بعد یك بلد همراه میآمد و عصر به منزل میرسیدیم. منتها از چنار به انجدان دو ساعت راه است، یك راه هم راه كالسكه است كه كالسكه چیِ ما را برده به دستورالعمل او راه ساختهاند كه قریب هفت فرسنگ است. چون ما میخواستیم با كالسكه برویم، این بود كه از این راهِ دور رفتیم. خلاصه آمدیم بیرون. ظلالسلطان آمد به حضور و مرخص شد كه به اصفهان مراجعت كند و امشب هم میرود به خمین دارالحكومه كمره كه از آنجا به اصفهان برود. بعد سوار كالسكه شده راندیم قدری كه رفتیم، دست چپ به فاصله كمی سه ده بود: ماهورزان و زنجیرك و نصیرآباد، از آنها گذشتیم. انجدان در شمال اینجا واقع است، اما دیدیم كالسكهچی ما رو به جنوب میرود. فرمودیم كجا میروید، عرض كردند راه كالسكه از پایین میرود و ما از كالسكه پیاده شده سوار اسب شدیم و فرمودیم كالسكه را ببرند توی راه هر جا به جلو ما برخورد، سوار میشویم و سواره راندیم رو به شمال. قدری از راه، جلگه بود و بعد تپه و ماهور شد. هوای اینجاها خیلی سرد و ییلاق است. به قول فرنگیها "پلاتو" است، یعنی صحرای مرتفع زنبق و گلهای اول بهاری كه در جاهای دیگر حالا خشك و تمام شده، اینجا الحال وقت وفور آنست. آهوی زیادی هم دارد، بره آهو هم، اهل اردو خیلی گرفتهاند. آمدیم تا رسیدیم به چشمه كوچك آبی. فرمودیم همانجا آفتابگردان زدند به نهار افتادیم. اعتماد السلطنه و پیشخدمتها هم از قبیل فخرالملك و معتضد السلطنه و ادیب الملك و غیره و غیره همه حاضر شدند. نهار خوردیم. بعد از نهار اسب آوردند كه سوار شویم. یكدفعه كالسكهچی حاضر شده عرض كرد كالسكه ما را آورده است و عرض كردند قدری كه رو به مغرب رفته میافتیم به راه و میرویم به انجدان. ما هم سوار كالسكه شده راندیم رو به جنوب و مغرب. راه دور و درازی بود همه دره و ماهور، اما سبز و خرم و پر گل. در طرف دست چپ از دور توی دره دهات سیان علیا و پندرجان و آشیانه پیدا بودند كه باغات زیادی هم داشتند. در این بین كه میرفتیم، یكدفعه دیدیم یك آهو از نزدیك كالسكه برخاست و فرار كرد. قدری كه رفت ایستاد. چون خواب بوده و از خواب برخاسته بود گیج بود، نمیدانست به كجا برود و اگر تفنگ دستمان بود از همان توی كالسكه میزدیم. اما تا میرزا محمد خان تفنگ را از توی جلد در آورد، آهو رفته بود. قدری هم پیاده عقبش رفتیم، نتوانستیم تفنگ بیندازیم. باز برگشته به كالسكه نشسته راندیم. راه كمكم بد شد. گاهی رو به شمال میرفتیم، گاهی رو به جنوب و گاهی به طرف مغرب. دره و ماهور هم زیاد بود، بعضی جاها راه را هم نساخته بودند و طبیعی بود.
از یك جائی هم كه بغلۀ پرتگاه و زیر دستش هم نهر آب بود كه خطر پرت شدن كالسكه را داشت، كالسكۀ ما را به سرعت گذراندند. بحمدالله بی خطر گذشت. چون دیدیم راه كالسكه خوب نیست، سوار اسب شده راندیم. قدری كه رفتیم، آبادی پیدا شد. نزدیك آنجا رفته دیدیم مزرعهای ست، چند درخت تبریزی و بید و دو سه قطعه باغ موستان دارد. فرمودیم آنجا آفتابگردان زدند كه پیاده شده قدری استراحت كنیم و فرستادیم یك نفر رعیت پیرمردی را پیدا كرده آوردند. تحقیق منزل را از او نموده و اسم آن مزرعه را پرسیدیم. عرض كرد اسم اینجا كاریز و مال حاجی آقا محسن، مجتهد عراق است. فرمودیم تا انجدان چقدر راه است؟ عرض كرد از اینجا تا رود بارین راهی نیست و از آنجا هم تا انجدان یك فرسنگ است. خلاصه پیاده شده غلیانی كشیدیم و چون منزل نزدیك بود، دیگر استراحتی نكرده سوار شده راندیم. به قدر نیم فرسنگی كه آمدیم به رود بارین رسیدیم كه باغی هم داشت، از كاریز اولِ خاك عراق است. قدری كه رفتیم دیدیم راه كالسكه خیلی دور میشود و باید دور زده رو به دماغه برگشت كه از آنجا رو به انجدان میرود. فرمودیم چه لازم است آنقدر راه دور كنیم و به كالسكهچی گفتیم از میانبر مستقیماً به طرف آن دماغه برود و سوار كالسكه شده راندیم. صحرای صاف بوتهزار خوبی بود. بیش از یك دره كوچك در راه نبود كه از آن دره هم كالسكه را به خوبی گذراندند. باز همه جا صحرای هموار بود. یك مسافتی كه رفتیم، آبادی از دور پیدا شد. آدمی به آن آبادی فرستاده، رفت و آمد. عرض كرد مزرعه معتبری ست دو سنگ آب دارد و مال حاجی آقا محسن، مجتهد عراق است. از طرف دست راست هم كاروانسرای شاه عباسی پیدا بود. بالاتر از كاروانسرا هم باز آبادی بزرگ معتبری بود. خلاصه رفتیم تا رسیدیم به دماغه. در حقیقت این تدبیر ما یك فرسنگ و نیم راه ما را نزدیك كرد. از این دماغه كه گذشتیم، راه برگشت رو به شمال و از آنجا تا انجدان باز یك فرسنگ و نیم راه است. حالا سه ساعت هم بیشتر به غروب نمانده، یكسر راندیم تا یك ساعت و نیم به غروب مانده وارد انجدان شدیم. حكیم الممالك حاكم عراق به حضور رسید. جناب امین السلطان هم كه امروز قدری كسالت داشته و با كالسكه از همین راه دور آمده بود، تب كرده خوابیده است. ما هم امروز ازین راه خیلی خسته شدیم. سراپردۀ ما را در سر قناتی زدهاند كه آب جاری خوبی دارد. قریه انجدان در میان دره ای واقع شده كه تقریباً هزار ذرع عرض دارد و طرفین آن كوههای سخت است كه اسب نمیرود. میگویند شكار هم دارد. لتّه در، شكارگاه معروف هم پشت همین كوههای شمالی است. آبادی انجدان در دامنه كوه سمت شمالی واقع است و مثل محلات چشمه آب عظیمی دارد كه تمام محصولات و باغات اینجا را مشروب میسازد، اما آبادیش كوچكتر از محلات است و تقریباً دویست و پنجاه خانوار رعیت دارد.
تلگرافی از طهران رسید كه شاهزاده سام میرزای شمسالشعراء كه تقریباً هفتاد و پنج سال عمر داشت، فوت شده است...
«اغتنموا برد الربیع فانه یعمل بابدانکم کما یعمل باشجارکم و اجتنبوا برد الخریف فانه یعمل بابدانکم کما یعمل باشجارکم»
مولوی می سراید:
گفــت پیغـمـبـر ز سـرمـای بـهـار -***- تـن مـپـوشـانیـد یـاران زیـنـهـار
ز آن که با جـان شما آن میکنـد -***- کـآن بـهـاران بـا درختان مـیکند
لـیــک بـگـریــزیــد از سـرد خـزان -***- کآن کنـد کاو کـرد بـا بـاغ و رزان
.....
خواجه شیراز می گوید:
ز کـوی یـار مـی آیـد نـسـیـم بـاد نـوروزی
از این باد ار مـدد خواهـی چـراغ دل برافروزی
به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی
به گلـزار آی کز بلبل غـزل گفتـن بیـاموزی
سخن در پرده می گویم، چو گل از غنچه بیرون آی
که بیــش از پـنـج روزی نیـسـت حکـم میر نوروزی
بر پايه اين گزارش در مراسم کلنگ زني پروژه گازرساني به روستاي انجدان که در مسجد جامع اين روستا برگزار گرديد، مهندس رجايي رييس کميسيون کشاورزي مجلس و نماينده مردم اراک، کميجان و خنداب در مجلس شوراي اسلامي همچنين مشايخي مدير عامل شرکت گاز استان مرکزي و زيدوند بخشدار بخش مرکزي اراک و جمعي از مردم شريف اين روستا حضور داشتند که پس از سخنراني توسط مهندس رجايي ، برآورد هزينه و حجم پروژه گازرساني به روستاي انجدان توسط مشايخي مدير عامل شرکت گاز استان مرکزي بدين شرح تشريح شد: گازرساني به روستاي انجدان از محل منابع داخلي شرکت گاز استان مرکزي با برآورد هزينه اي قريب به 8 ميليارد ريال و اجراي 16 هزار و 200 متر خط تغذيه و شبکه گاز از نوع فولادي و پلي اتيلن همچنين نصب يکعدد ايستگاه تقليل فشار تي .بي .اس با ظرفيت 2500 متر مکعبي صورت خواهد گرفت که پس از اجراي شبکه هاي داخلي گاز در سطح اين روستا نسبت به نصب 200 علمک گاز اقدام مي گردد و ساکنين 200 خانواري روستاي انجدان در آينده از نعمت گاز طبيعي برخوردار خواهند شد.
"فهیمه محبی" مادر شهید سعید محبی، از آغاز انقلاب در کنار کارهای خیری که برای محرومان انجام می داد، راهی دفتر دایرة المعارف تشیع شد. در آپارتمانی 2 اتاقه که از دفتر و دستک و منشی خبری نبود. یک اتاق بزرگ که دور تا دور آن را با کتابخانه پوشانده بود و دفتر دیگری که محل کار خانم محبی بود و با تصاویری از پسر و همسر شهیدش تزیین شده بود. فهیمه محبی این تشکیلات محقر و دوست داشتنی را با فروش خانه 2 هزار متری اش در انگلیس و آپارتمان 4 طبقه شخصی اش در خیابان سهروردی، فراهم کرده بود. این مطالب بخشی از خاطرات ایشان است که به بهانه شب هفتم رحلت آن مرحومه درج میشود.
«پدرم روستا زاده ای در اراک و سیزدهمین فرزند خانواده ای بود که از همان کودکی علاقه بسیاری به درس خواندن داشت. می خواست برای درس خواندن به تهران بیاید، اما پدر و مادرش به بهانه کمی سنش این اجازه را به او نمی دادند. در بیست سالگی نیمه های شب با پای پیاده به تهران می آید و به منزل عموزاده روحانی اش می رود. از حضورش در تهران اندکی نمی گذرد که در مسجد حاج ابوالحسن در بازارچه امام زاده یحیی مشغول تحصیل می شود. پس از گذران تحصیلات به دادگستری راه پیدا می کند و می شود یکی از قضات دادگستری. دادگستری کردستان، کرمانشاه و اراک با همت او دایر و افتتاح می شود. با آغاز سلطنت رضاشاه، پدرم می گوید حالا دیگر قاضی هیچ گونه اختیاری از خود ندارد و در حقیقت، این زور است که بر کشورحکومت می کند و به همین دلیل از دادگستری استعفا می دهد. پدرم در همان ایام بیکاری با مادرم ازدواج می کند و من دریکی از روزهای سال 1309 متولد می شوم.»
با خبر شدیم که بانویی بزرگوار و فرهیخته از روستای فرهیختگان و ادیب پرور انجدان مرحومه بانو «فهيمه محبی انجدانی» متولد سال 1309 هجری شمسی همسر خلبان شهید رضا محبی و مادر شهید سعید محبی در سن ۷۹ سالگی (يكشنبه چهارم بهمن ۱۳۸۸) دار فانی را وداع و در جوار حضرت حق آرام گرفت.
پیکر مرحوم «فاطمه فهیمه محبی انجدانی» مدیر دایرهالمعارف تشیع قطعه فرهیختگان آرامستان بهشت زهرا(س) در تهران به خاک سپرده شد.
سعید محبی (فرزند او) نیز که تا ۱۸ سالگی در خارج از کشور به تحصیل مشغول بود، با آغاز جنگ تحمیلی به ایران آمد و در ماههای اول دفاع مقدس در جبهههای جنگ به شهادت رسید.
ساختمان دبستان شهید خلبان محبی از جمله یادگارهاییست که توسط ایشان و به یاد همسرشان شهید خلبان رضا محبی در زادگاهش روستای انجدان بنا شده است.
محبی رئيس انتشارات شهيد محبی نيز بود. وی دايرةالمعارف تشيع را با عشق به اهل بيت (ع) تأسيس و در دوران زندگيش سيزده جلد از دايرةالمعارف شيعه را تأليف كرد. اكنون نيز جلد چهاردهم اين اثر مراحل پايانی چاپ خود را سپری میكند.
اين دايرةالمعارف كه زير نظر «بهاءالدين خرمشاهی»، «كامران فانی» و «صدر حاج سيد جوادی» منتشر میشود، جايزه سيزدهمين دوره كتاب سال را از آن خود كرده است و هماكنون به عنوان منبعی كامل برای محققان و بهويژه دانشجويان شناخته میشود.
وبلاگ انجدان فقدان این بانوی مومن و فرهیخته را به فرزندان و وابستگان محترم آن مرحومه و همه دوست داران علم وتقوی بویژه اهالی فرهنگ دوست انجدان تسلیت میگوید و مطمئنا از این قبیل در بین اهالی انجدان بسیارند که انشاا... در آینده شاهد ظهور و بروز آثار فکری و عملی آنها خواهیم بود.